الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
498
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
على النّاقل . اما فاطمه را پس از رحلت حسن مثنّى عبد الله بن عمرو بن عثمان بن عفان بخواست و يك ميليون درم صداق او داد و شرافت آن مخدّره را از اينجا بايد دانست كه مردى از بنى اميّه نوادهء امير المؤمنين على عليه السّلام را كه بنى اميّه بر منبرها سبّ مىكردند بخواهد و اين مقدار صداق دهد و بدين مباهات كند و فاطمه از اين شوهر دوم پسرى آورد موسوم به محمّد . باز به ترجمهء كتاب بازگرديم . ( 1 ) أبو الفرج گفت : مادر فاطمه امّ اسحاق دختر طلحه است . مادر امّ اسحاق جرباء بنت قسامة بن طىّ است او را جرباء گفتند از غايت زيبايى او هر زن زيبا كه پهلوى او مىايستاد روى جرباء را زيباتر از خود مىديد . ( مترجم گويد : جرباء به معنى دختر با نمك است ) و امّ اسحاق در خانهء حسن بن على بن ابى طالب بود چون هنگام وفات او برسيد حسين عليه السّلام را بخواند و گفت : اى برادر اين زن را براى تو مىپسندم او را از خانههاى خود بيرون نكنيد و چون عدّهء او بسر آيد او را به عقد خويش در آور . امام حسين عليه السّلام پس از وفات برادر او را به عقد خود آورد و از حسن پسرى آورد به نام طلحه در كودكى در گذشت و فرزند نگذاشت . مترجم گويد : پيش از اين در ذكر شهادت قاسم گفتيم كه : فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام در همان سال شهادت آن حضرت به دهسالگى و بلوغ رسيد ؛ زيرا كه فاصلهء بين شهادت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بيش از اين نبود و گفتيم : فاطمه در كربلا نو عروس بود . ( 2 ) از تقريب ابن حجر نقل است كه : فاطمه بنت الحسين ثقه بود از طبقهء چهارم پس از صد سال از هجرت در گذشت و سالخورده بود . و شيخ مفيد گويد : روايت شده است كه : حسن بن حسن عليه السّلام از عمّ خود حسين عليه السّلام يكى از دو دختر او را خواست حسين عليه السّلام فرمود : براى تو دخترم فاطمه را برگزيدم كه به مادرم فاطمه دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مانندهتر است .